اي كـــــاش بي هيچ كلامي با هم همراه ميشديم و دست به دست
پرستو هاي مهــاجر تا فراسوي نا كجا آباد زندگي پرواز ميكرديم
اي كــــــاش با طنين آواي ملكوتي اذان ذره اي دلهايمان ميلرزيد ، دستهايمان
را بلند ميكرديم و در پيشگاه معشوق جاويد طلب عمر و نيــــاز ميكرديم
اي كـــــــاش به جاي اينكه در برابر گريه هاي كودكي مظلوم ، انگشت تعجب و
حيرت به دهان بگيريم،
ذره اي عشق،
قطره اي مهرباني
و كمي محبت و عاطفه
در دستهايمان ميگذاشتيم و تقديمش ميكرديم. اي كـــــــاش همان تكه ناني را
داشتيم با هم تقديمش ميكرديم.
اي كـــــــــاش همان تكه ناني را كه داشتيم با هم قسمت ميكرديم. سهمي
از آن تو و سهمي براي من
اي كــــــــاش همديگر را دوست داشتيم و به جاي سالهاي دور از هم در برابر
لحظه اي جدايي تاب نمي آورديم .
اي كــــــاش زماني كه باران ميباريد، قطره هاي باران دلهـــــــاي مسدود شده
و غبار گرفتمان را جلا ميدادو به وسعت
آسمان آبـــــــــي آن را پاك و روشن.
برچسب:
نویسنده: mohammad naghdi